تبليغاتX
باغ مظفر و برره ای ها
منوي سايت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازي
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها
  • مترجم و طراح قالب

  • این وبلاگ به عنوان عضو کوچکی از طرفداران استاد مهران مدیری به حمایت از ایشان می پردازد.
    مدیران وبلاگ: مظفرخان_ منصورخان
    -----------------------------------
    برای بهبود سطح کیفی وبلاگ نظر یادتون نره!

    آرشيو موضوعي
    نويسنده
    جستجو
    جستجو در گوگل
    جستجو در همين صفحه


    آمار سايت
    »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati







    Thu 19 Apr 2007

    «کمال تبريزي» يک فيلمساز صاحب سبک است. با بررسي فيلم هايش - خصوصاً فيلم هاي متاخرش- نه مي توان مثل آنها که مولف مي ناميم شان، ردپاي مضامين يکسان را جست وجو کرد و نه اينکه راحت مي توان قلم قرمز معمولي بودن رويش کشيد. برخلاف آغازين روزهاي ورود اين کارگردان به عرصه سينما، که با «عبور» و «در مسلخ عشق» مي رفت تا خودش را به عنوان فيلمسازي جنگي به تثبيت برساند، خيلي زود تغيير رويه داد و «فيلمسازي» را در اولويت اول قرار داد.جديدترين ساخته اش «هميشه پاي يک زن در ميان است» بعد از يک دوره فعاليت در زمينه سينماي موسوم به معناگرا و ساخت سريال در تلويزيون حکم بازگشت تبريزي به سينماي دلخواهش «طنز» را دارد. فيلمنامه «هميشه پاي يک زن...» براساس چند داستان کوتاه از کتاب «غيرقابل چاپ» نوشته سيدمهدي شجاعي به نگارش درآمد و کار پيش توليد فيلم از اواسط دي ماه به تهيه کنندگي محسن علي اکبري در دفتر «هفت آسمان» شروع شد. مازيار ميري کارگردان «پاداش سکوت» به عنوان «مجري طرح» کمال تبريزي را همراهي کرد و مانفرد اسماعيلي مسووليت برنامه ريزي و دستيار اولي کارگردان را برعهده گرفت. فيلمبرداري از تاريخ 26 بهمن در تهران شروع شد و تا اين لحظه که گزارش را مي خوانيد هنوز ادامه دارد و احتمالاً طي چند روز آينده تمام خواهد شد. حبيب رضايي، گلشيفته فراهاني، مهران مديري و رضا کيانيان بازيگران نقش هاي اصلي فيلم هستند که به گفته کمال تبريزي هر يک از آنها متفاوت ترين نقش هاي دوران حرفه يي بازيگري شان را در اين فيلم ايفا کرده اند.

    غروب روز جمعه 24 فروردين رستوران «کليد» در خيابان فرشته محل فيلمبرداري يکي ديگر از بخش هاي اين فيلم است. روزهاي آخر فيلمبرداري است و امروز ظاهراً قرار است يکي از سکانس هاي بامزه فيلم فيلمبرداري شود. از ميان بازيگران نقش هاي اصلي فقط حبيب رضايي حضور دارد و حسن معجوني، فرزانه ارسطو، هنگامه صالحي و چند هنرور زن در سنين مختلف بازيگران نقش هاي فرعي اين سکانس هستند. رستوران فضاي شيک و دلچسبي دارد. چيزي که بيشتر از همه نظر بيننده را به خود جلب مي کند ساعت هاي ديواري قديمي است که در اشکال و اندازه هاي مختلف و به تعداد زياد بر سرتاسر ديوار رستوران نصب شده اند.داستان کمال تبريزي در اين صحنه اينطور شروع مي شود؛ رستوراني مجلل - امير (حبيب رضايي) با سر و وضعي مرتب وارد مي شود و پشت ميزي مي نشيند.

    مدتي گذشته است و مقابل امير چند نوع خوردني ديده مي شود. زن هايي وارد رستوران مي شوند ولي هيچ کدام به جز يکي دو نفر به او توجه نمي کنند. امير به همه زناني که به او توجه نشان نمي دهند، به شکلي علامت مي دهد. براي يکي سوت مي زند. براي ديگري دست تکان مي دهد. بالاي ميز يکي ديگر مي ايستد، ولي بي فايده است. هيچ کدام از آنها به علائم او واکنشي جدي نشان نمي دهند. پيشخدمت رستوران (فرزانه ارسطو) به امير که ايستاده و براي زني سر تکان مي دهد نزديک مي شود و او را به زور مي نشاند...اين شروع داستان کمال تبريزي است اما داستان من از جايي شروع مي شود که حسن معجوني در نقش افسر وارد رستوران مي شود و به امير (حبيب رضايي) تذکر مي دهد؛ بشين غذاتو بخور، ديگران چي کار مي کنند، دارند غذا مي خورند، نگاه کردن نداره، ناراحت مي شنا، نه؟

    ظاهراً رفتار و حرکات ضايع امير مقابل زن ها آنها را عصباني کرده و پليس خبر کرده اند.

    قيافه حبيب رضايي در آن صحنه يي که افسر بالاي ميزش مي آيد خيلي تماشايي است. او بدون اينکه يک کلمه حرف بزند فقط با طرز نگاه کردنش به حسن معجوني بيننده را مي خنداند. اين نوع بازي و اين نگاه هاج و واج حبيب رضايي همان کليد طلايي بود که در آن صحنه پيدايش کردم؛ اينکه يک نقش فکر شده و حضور يک کارگردان باهوش مي تواند از بازيگر آن خلاقيتي را بيرون بکشد که پيش از اين حتي تصورش را هم نمي کرديم. حبيب رضايي اصولاً بازيگر تلخي است. هم آن زمان که نقش يک جانباز را در سريال «خانه سبز» ايفا مي کرد و هم در مجموعه «خاک سرخ» و «آژانس شيشه يي» نقش هايي جدي داشت، او حتي در فيلم هاي «مرد عوضي» و «اينجا چراغي روشن است» هم بيشتر نقش آدم هاي ساده لوح را داشت تا اينکه کمدي باشد و حالا در اين فيلم به مدد حضور کارگردان فيلم هاي شاخصي چون «ليلي با من است» و «مارمولک» او تبديل به يک کمدين درست و حسابي شده که به طور حتم تماشاگران فيلم را غافلگير خواهد کرد.

    بعد از اين پلان نوبت به يکي از صحنه هاي بامزه اين سکانس مي رسد که در آن زن جواني با سر و شکلي سانتي مانتال وارد رستوران مي شود و موقع رد شدن از کنار ميز حبيب رضايي کيف بزرگ و سنگينش به سر او برخورد مي کند و زن به حبيب رضايي که متعجب نگاهش مي کند با لحني خونسرد مي گويد؛ اًوا ببخشيد، طوري نشدين که؟ و رضايي با چهره يي هاج و واج مي گويد نه و مسير رفتن زن را دنبال مي کند. در پلان بعدي گارسون رستوران که زني با هيبتي مردانه است وارد مي شود و صورتحساب يا غذاي سفارشي مشتري ها را برايشان مي آورد. فرزانه ارسطو که نقش اين گارسون را برعهده دارد، مي گويد؛ من در هيئت گارسون رستوران در واقع عضو باند يک گروه سري از زناني هستم که از شوهرانشان جدا شده اند. گارسون به کنار ميز «امير شکوهي» مي رسد و صورتحساب او را روي ميزش مي گذارد. در همين حين صداي مهيب شکستن شيشه مي آيد و حبيب رضايي با واکنشي سريع سرش را به سمت صدا مي چرخاند، اين در حالي است که هيچ يک از مشتري هاي رستوران و حتي گارسون عکس العملي در مقابل اين صدا انجام نمي دهند و گارسون با خونسردي مي گويد؛ مهم نيست دو هوائه شده و همراه با گفتن اين جمله همان زن سانتي مانتال که «آنجلينا» صدايش مي زنند و موقع ورود با حبيب رضايي برخورد کرده بود، با عجله از کنار ميز او رد مي شود و دوباره کيفش محکم به سر مرد مي خورد. گارسون بدون توجه به اين قضيه مي گويد؛ اين صورتحساب خودتونه، اينم صورتحساب اون خانم، گفتن که شما بايد حساب کنيد.حالا قيافه حبيب رضايي را تصور کنيد که مجبور است پول ميز آن زن پررو و بي نزاکت را هم پرداخت کند.البته گول اين قيافه مظلوم حبيب رضايي را نخوريد، چون او در صحنه يي از همين سکانس رستوران با حرف هايش حسابي حال اين زن ازخودراضي را مي گيرد. نقش اين زن را هنگامه صالحي که يک بازيگر تازه وارد است بازي مي کند. در چهره او چند عمل جراحي پلاستيک به چشم مي خورد که اين مساله در لب هايش نمود بيشتري دارد.امير عصباني متوجه زن مي شود، زن هنوز هم به او لبخند مي زند.

    امير؛ ببخشيد خانم...

    زن؛ بله

    امير؛ شما آنجلينا جولي نيستيد؟

    زن؛ (با لبخند و عشوه يي مسخره) نه، ولي... همه مي گن شبيهش ام...

    امير؛ همه اشتباه مي کنن، چون آنجلينا جولي زن خوشگليه، ولي شما متاسفانه اصلاً خوشگل نيستين،

    زن (ناراحت مي شود) وا، مرتيکه، مگه خودت خواهر، مادر نداري؟

    توجه حاضرين به آنها جلب مي شود.

    امير؛ چرا؟ ولي اونها هيچ کدوم فکر نمي کنن شبيه آنجلينا جولي هستن...

    زن؛ خب که چي؟،

    امير؛ چون شما فکر مي کردين که شبيه آنجلينا جولي هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم....

    زن کيفش را با عصبانيت روي سر مرد مي کوبد و سروصدا راه مي اندازد طوري که همه نگاه ها به آن سمت جلب مي شود.

    فکرش را بکنيد. حبيب رضايي با آن ظاهر متشخص، موهاي جوگندمي، تي شرت ساده مشکي، سوئيشرت قهوه يي، شلوار جين خاکستري و سبيل کوتاهي روي صورتش که کاملاً چهره يي آرام و مثبت از او ترسيم کرده حالا مبدل به مرد چشم چران و بدذاتي شده که همه زن هاي حاضر در رستوران با خشم نگاهش مي کنند.محسن شاه ابراهيمي درباره طراحي صحنه و لباس اين صحنه مي گويد؛ «ما براي فيلمبرداري اين سکانس حدود 8-7 رستوران را بازبيني کرديم که در نهايت اين رستوران را به خاطر ويژگي هاي آکسسوار و معماري و رنگ بندي خاصي که داشت انتخاب کرديم.» به گفته شاه ابراهيمي در تهران حدود 12-10 رستوران خاص وجود دارد که فضاي مناسبي براي فيلم هاي روز دارند و يکي از آنها همين رستوران «کليد» است که انصافاً طراحي صحنه چشمگير و زيبايي داشت. شاه ابراهيمي حضورش در اين فيلم را اولين همکاري اش با کمال تبريزي بعد از ده ها سال دوستي مي داند و آن را تجربه يي شيرين و دلچسب و روان به شمار مي آورد. وي از قصه اين فيلم به عنوان يک طنز اجتماعي جذاب ياد مي کند که همانند خيلي ديگر از کارهاي تبريزي حاوي نکات ظريف اجتماعي و انتقادي در روابط آدم هاست.

    کارگردان «آبي»

    ساعت هفت بعدازظهر هيجان خاصي در پشت صحنه ايجاد مي شود. عاملش خبر 3 گلي است که استقلال به برق شيراز زده. طبق معمول عده يي خوشحال و عده يي نيز ناراحت مي شوند. خبر پايان بازي در گروه معني ديگري دارد و آن اينکه مازيار ميري مجري طرح فيلم نيز به زودي به گروه خواهد پيوست. اين موضوع را مانفرد اسماعيلي دستيار کارگردان فيلم تاييد مي کند.

    قرار است پلاني را بگيرند که در آن حبيب رضايي که به خاطر قرار با خانمي به اين رستوران آمده با خواندن پيام کوتاهي که برايش رسيده و نوشته «قرار کنسل شد» عصبي شده و آماده رفتن مي شود. تبريزي مشغول تمرين اين صحنه با حبيب رضايي است که يک دفعه مازيار ميري با موجي از خوشحالي و هيجان وارد رستوران مي شود و در حالي که دست هايش را به نشانه پيروزي بالا برده با صداي بلند مي گويد؛ با 4 امتياز اختلاف رفتيم صدر جدول، لنگي ها بروند بيرون و با اشاره به يکي از عوامل فيلم که ظاهراً پرسپوليسي است، مي گويد؛ آقا بفرماييد بريد خونه تون ما اصلاً... نمي خواهيم و... خلاصه با آمدن مازيار ميري براي دقايقي فضاي پشت صحنه مملو از شور و نشاط مي شود و بازار کرکري حسابي گرم مي شود.

    البته آقاي کارگردان «آبي» خوشحال ترين آدم گروه بود. بعد از اينکه تا حدودي هيجان ناشي از برد شيرين استقلال فروکش مي کند از اين فرصت استفاده مي کنم و با مازيار ميري که همچنان هيجان زده و خوشحال است درباره حضورش در اين فيلم به عنوان «مجري طرح» صحبت مي کنم. او مي گويد؛ «بلافاصله بعد از پايان فيلمبرداري «پاداش سکوت» قرار شد اين فيلم در دفتر آقاي علي اکبري توليد شود و به دليل گرفتاري که ايشان براي توليد فيلم هاي ديگرشان داشتند از من خواستند که در حين انجام کارهاي فيلم خودم مديريت اين پروژه را هم بر عهده بگيرم تا به سرانجام برسد.» از «مازيار ميري» مي پرسم به عنوان يک کارگردان نظرش درباره سينماي کمال تبريزي چيست و کدام يک از آثار او را بيشتر از بقيه دوست دارد؛ «به هر حال آقاي تبريزي به دليل پيشکسوت بودن در سينما همواره براي من مورد احترام هستند. ايشان در عرصه طنز و سينماي اجتماعي جزء کارگردانان پيشرو در اين گونه هستند و فيلم هايشان هم مورد توجه بينندگان قرار گرفته و هم منتقدان را جذب کرده است. من هر کدام از فيلم هاي «کمال» را در يک مقطعي دوست دارم، يعني به نظرم «ليلي با من است» در يک مقطع به شدت نو در موضوع و تاثيرگذار بود، «مارمولک» در شرايط ديگري اين تاثيرگذاري را داشت. ولي به شخصه «مهر مادري» فيلمي است که شرايطش برايم از همه دوست داشتني تر است.»

    ميري درباره فيلم «هميشه پاي يک زن در ميان است» مي گويد؛ «فکر مي کنم اين فيلم هم جزء آثاري باشد که در نوع ساختار نو و يک گام جلوتر از آثار ديگر ايشان قرار مي گيرد، چون معمولاً آقاي تبريزي در زمينه طنز اجتماعي همواره تازه فکر کرده و فکر مي کنم در اين فيلم هم اين اتفاق بيفتد و من خيلي خوشبين هستم که همزمان با اکران فيلم مردم و منتقدان استقبال خوبي از فيلم به عمل بياورند.»«ميري» در مورد اينکه آيا باز هم در فيلمي به عنوان مجري طرح همکاري خواهد کرد، مي گويد؛ «تمام سعي ام را مي کنم که ديگر اين اتفاق نيفتد، چون خيلي کار سختي است و به نظرم کارگرداني آسان تر است. با اين حال حضور در اين فيلم برايم تجربه بسيار خوبي بود؛ در کنار يک گروه حرفه يي، يک کارگردان و يک تهيه کننده حرفه يي و تيم توليد حرفه يي که از همه آنها متشکرم.»

    کمال تبريزي؛ يک فيلم غيرمنتظره

    کمال تبريزي آنقدر محجوب و آرام است که باور نمي کني هيچ گاه عصباني بشود. در حالي که خنده از چهره اش محو نمي شود وقتي مي بيند نمي تواند از زير گفت وگو با من شانه خالي کند با لحني شوخ طبعانه مي گويد؛ «شيطان هم همين جوري آدم رو گول مي زنه،» و بعد با همان متانت و آرامش به سوالاتم پاسخ مي دهد. او درباره فيلمنامه کار تازه اش مي گويد؛ «مضمون اصلي فيلمنامه براساس چند داستان کوتاه کتاب «غيرقابل چاپ» نوشته آقاي سيدمهدي شجاعي با عناوين «هميشه پاي يک زن در ميان است»، «غيرقابل چاپ» و «آناهيتاي شرقي» به نگارش درآمد و در واقع هسته هاي اصلي اين سه داستان در کنار همديگر قرار گرفتند و فيلمنامه را شکل دادند. آقاي رضا مقصودي يک ورسيون کامل از فيلمنامه را نوشتند و بعد خانم نغمه ثميني آن را دوباره بازنويسي کردند.»

    تبريزي در مورد اينکه آيا اين فيلم بازگشت دوباره او بعد از «يک تکه نان» به عرصه سينماي طنز است مي گويد؛ «اين فيلم بازگشت من به عرصه سينماي طنز نيست چون کاملاً با فيلم هاي قبلي که کار کرده ام متفاوت است هم از نظر ساختار و هم موضوع. فقط مي توانم بگويم موضوع آن در ژانر طنز است و به اين نوع سينما نزديک است اما شباهتي به کارهاي طنز قبلي ام ندارد.»

    تبريزي در مورد اينکه آيا طنز اين فيلم از گونه طنز سياه است، مي گويد؛ «نه اصلاً طنز سياه نيست، بلکه طنز کاملاً شيرين و دلنشيني دارد. با اين که مضامين انتقادي، اجتماعي و حتي سياسي پررنگي دارد ولي طنز سياه نيست و ساختارش يک شکل کولاژي دارد که با همه کارهاي ديگر من متفاوت است. اساساً من دلم مي خواهد که به لحاظ ساختاري بروم دنبال شيوه هاي تازه و با يک لحن و بيان تازه کار کنم. به هر حال وقتي شما فيلم را ببينيد متوجه مي شويد با «ليلي با من است» و «مارمولک» که دو تا از فيلم هاي شاخص طنزي بوده که من کار کرده ام کاملاً متفاوت است.»

    تبريزي در مورد انتخاب حبيب رضايي، گلشيفته فراهاني، مهران مديري و رضا کيانيان در نقش هاي اصلي فيلمش و نوع بازي آنها مي گويد؛ «همه اين بازيگران متفاوت ترين نقش هاي خود را در اين فيلم ايفا کرده اند. يکي از بهترين انتخاب هايي که ما مي توانستيم انجام بدهيم آقاي حبيب رضايي بود، چون ايشان تا به حال در يک فضاي طنز اين شکلي حضور نداشته و اين تجربه مي توانست برايش کاملاً متفاوت باشد. من مي توانستم بروم سراغ بازيگراني که روتين هستند. بنابراين من به رغم اينکه عده يي به اين انتخاب خوشبين نبودند آقاي حبيب رضايي را براي اين نقش انتخاب کردم و همين افراد بعد از اينکه راش ها را ديدند نظرشان برگشت و رضايي را گزينه بسيار مناسبي براي اين نقش به شمار آوردند. خانم گلشيفته فراهاني هم نقشي را بازي مي کند که تا به حال بازي نکرده و خيلي عالي ظاهر شده است. در واقع آقاي رضايي و خانم فراهاني نقش زن و شوهري را بازي مي کنند که زندگي خيلي موفقي ندارند ولي در طول جرياناتي که پيش مي آيد يک نقد اجتماعي صورت مي گيرد، يعني ما موقعيتي را نسبت به زنان و مردان کشف مي کنيم و هم مي فهميم که چگونه پيوند مشترک يک زن و مرد مي تواند مستحکم تر شود. در مورد آقاي مديري هم سعي کرديم ايشان تا آنجايي که ممکن است از کارهاي تلويزيوني اش فاصله بگيرد و با اينکه در اين فيلم هم نقش طنز دارد ولي کاملاً فاصله 180 درجه يي با نقش هاي قبلي اش دارد و با آدم تازه يي روبه رو مي شويم. بازي رضا کيانيان هم خيلي فوق العاده است و او هم نقش کاملاً متفاوتي دارد و مطمئن هستم تا به حال در چنين نقشي ظاهر نشده است. يعني براي اولين بار يک نقش کاملاً طنز و متفاوت را بازي کرده است.»تبريزي در مورد اکران فيلمش در تابستان و اينکه چرا فيلمش را به جشنواره نمي دهد، مي گويد؛ «براي جشنواره که ديگر هيچ انگيزه يي برايم باقي نمانده و بهتر است زودتر فيلم به نمايش در بيايد و مردم با آن روبه رو شوند و عکس العمل هاي مخاطبان اصلي فيلم را مورد قضاوت قرار دهيم. فکر مي کنم حتي اين نوع اکران براي موفقيت فيلم بهتر باشد. از همان روز اول هم با تهيه کننده قرار گذاشتيم به محض اينکه فيلم آماده شد بتوانيم اکرانش کنيم و الان همزمان آقاي زندباف کار مونتاژ فيلم را انجام مي دهد که بعد از پايان فيلمبرداري و انجام کارهاي فني بتوانيم فيلم را اکران کنيم.»تبريزي در مورد اينکه آيا نشانه هاي طنز وودي آلني در اين فيلمش وجود دارد، مي گويد؛ «من شخصاً خيلي به وودي آلن علاقه دارم ولي ساختمان اين فيلم طوري نيست که بگوييم شبيه کارهاي وودي آلن است. يک مقدار ممکن است به لحاظ نوع شوخي هايي که در آن وجود دارد شبيه کارهاي وودي آلن باشد ولي باز هم نمي توانيم بگوييم در آن ژانر قرار دارد. شايد اگر بخواهيم به ريشه طنز اين فيلم برگرديم به طنزي که سينماي «باستر کيتون» دارد خيلي نزديک باشد. يعني يک جور تناقض بين اتفاقي که توي صحنه وجود دارد و خنده يي که از تماشاگر مي گيرد ديده مي شود؛ مثلاً صحنه يي است که خانم فراهاني گريه مي کند و خيلي هم واقعي گريه مي کند ولي قرار است شما به اين صحنه بخنديد و واقعاً هم مي خنديد و اصلاً دچار تاثر و ناراحتي نمي شويد. در واقع تماشاگر به خاطر موقعيتي که در آن صحنه وجود دارد خنده اش مي گيرد.»

    براي آنکه مصداق هاي صحبت تبريزي را ببينيم بايد تا زمان آماده شدن فيلم صبر کنيم، هرچند از حالا مي توان تا حدود زيادي به موفقيت فيلم حداقل در مواجهه با تماشاگران اطمينان داشت.

    ارسال شده توسط book toy برای گروه

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 209 | Topic : مطالب روزانه
    Thu 19 Apr 2007

    محمد رضا هدایتی و پسرش هامون

    aghaye hedayati va pesareshoon

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 208 | Topic : گالری عکس
    Thu 19 Apr 2007
    سلام .

    به کی بگیم! خواهشا فحش ندید! خواهش می کنیم! در مورد پستی که در مورد اقای مدیری و عطاران و رضویان بود می گیم. خود من(مظفر خان) موقع نوشتن اون مطلب این قدر عصبانی بودم که حد و حساب نداشت دوباره اون مطلب رو امروز خوندم و یه مقدار سانسورش کردم!

    خواهش می کنیم اگه نظری دارید بدید ولی فحش ندید و بی احترامی نکنید!

    ممنون از همکاریتون. منتظر حمایت های شما هستیم.

    در ضمن اگه این مدت هم کم بروز کردیم چون خیلی خبرای داغی نیست همشون همونایی هستند که در این مدت در اختیارتون گذاشتیم ولی امیدواریم از این به بعد خبر ها بیشتر و بهتر بشه و بتونیم هر روز بروز باشیم.

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 207 | Topic : مطالب روزانه
    Thu 19 Apr 2007
    نمی خواستیم ضد حال بزنیم ولی این مطلب مستقیما از سایت بابک برزویه برداشته شده.

    كار مطبوعاتي تو كشور ما خيلي جالب خبرا از كجا درز پيدا ميكنه معلوم نيست خدا را شكر ما كه نگفتيم تائيدم نميكنيم تكذيب هم نمي كنيم

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 206 | Topic : مطالب روزانه
    Tue 17 Apr 2007
    سريال باغ مظفر/عكس:بابك برزويه

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 205 | Topic : گالری عکس
    Tue 17 Apr 2007
    مديري «باغ مظفر2» را كليد زد
    خبرگزاري فارس: عوامل مجموعه «باغ مظفر» ساخت سري جديد اين مجموعه را آغاز كردند.
    به گزارش فارس، مهران مديري و ساير بازيگران باغ مظفر ساخت اين مجموعه را در سكوت كامل خبري آغاز كردند.
    بنابر اين گزارش، ساخت سري جديد اين مجموعه در حالي آغاز شده كه مهران مديري قرار است در فيلم «لبه پرتگاه» به كارگرداني «بهرام بيضايي» بازي كند.
    مهران مديري با همان تيم بازيگري كار خود را در لوكيشن سابق باغ مظفر آغاز كرده است.
    سري قبلي باغ مظفر سال گذشته در 45 قسمت با حضور بازيگراني چون مهران مديري، سحر جعفري جوزاني، نصرالله رادش، سيامك انصاري، هادي كاظمي، شقايق دهقان، نادر سليماني، اليكا عبد‌الرزاقي و بهنوش بختياري ساخته شد و نظر بسياري از منتقدين را به خود جلب كرد.
    گفتني است سري جديد باغ مظفر قرار نيست از تلويزيون پخش شود و در قالب سي دي روانه بازار خواهد شد.
    پيش از اين نيز سي دي «فضانوردان مي‌آيند» با حضور بازيگران مجموعه باغ مظفر منتشر شد.
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 204 | Topic : مطالب روزانه
    Sat 14 Apr 2007
    نمی دونم اهل گوش کردن به رادیو جوان هستید یا نه؟

    دیروز عصر که برنامه اخرشه رو داشت می داد موضوع برنامه در مورد نقد کردن و انتقاد پذیر بودن بود. توی یه ایتمی که داد از افراد مختلفی از جمله سردار رویانیان . علی لهراسبی . افشین حسین خانی و ... انتقاد کردن در واقع با تماس تلفنی که با این افراد می گرفتن می گفتن که مردم در مورد فلان موضوع از شما انتقاد کردن که اکثر این افراد خیلی منطقی برخورد کردند و دلیلی برای کارهاشون اوردن تا نوبت رسید به جواد رضویان!

    به اقای رضویان گفتن که مردم از شما انتقاد کردن که چرا شما این قدر کم کار هستید؟ جواب دادن که : من چی کار کنم وقتی کارم پخش نشد؟ گزارشگر محترم پرسید که شما حتی در کار اقای مدیری هم حضور پیدا نکردید؟ چرا؟ و اقای جواد رضویان هم در کمال بی انصافی گفتن که: کار اقای مدیری شده بود تبلیغات و پیام بازرگانی ! دارن مردم رو گول می زنن!!!

    بعد از این که این مطلب رو گفتن در اخر گزارش خانم گزارشگر با حالتی خیلی جالب گفتن که یکی از راه های فرار از جواب دادن به انتقاد ها همه تقصیر ها رو انداختن گردن مهران مدیریست!!!!!!!!!!!!!!

    ------------------------------

    امروز رادیو جوان ساعت ۳ برنامه نشونی رو داشت پخش می کرد که مهران دوستی مجری برنامه گفت که امروز قراره با رضا عطاران صحبت کنیم.

    خلاصه با رضا عطاران صحبت کرد و  عطاران  خیلی خوش برخورد به سوالات پاسخ داد. تا این که مهران دوستی از عطاران پرسید: یکی از شنونده ها اس ام اس زدن گفتن رضا عطاران حاضر به بازی در کاری هستند که کارگردانش مهران مدیری باشه؟ عطاران هم گفت: بله. با کمال میل!

    حالا خودتون دو تا مطلب رو با هم مقایسه کنید.

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 203 | Topic : مطالب روزانه
    Fri 13 Apr 2007
                                                              مهران مديري
    او در دبيرستان دلگشا درس خواند در دوران تحصيل شاگرد خيلي خوبي بود سه برادر دارد . برادر بزرگتر در ايران است و سالهاست در ادبيات و موسيقي فعاليت ميکند. دو برادر ديگر مدت بيست سال است که در سوئد زندگي ميکنند. هميشه نمرات زيست شناسي و ادبيات مهران عالي بود حتي گاهي اوقات معلم ادبياتش کلاس را در اختيار مهران مي گذاشت و ميرفت. اما در رياضيات هميشه کم هوش بود و هنوز هم علت رياضيات را در جهان نمي داند.
    مهران مديري سال 1340 در ميدان بروجردي سر آسياب دولاب به دنيا آمد . او با فقر چندان هم غريب نيست البته در زمان نوجواني او اکثر خانواده ها چنين زندگي داشتند . او در کودکي هيچ وقت آرزوي خاصي نداشت يعني آدم دم دمي بود . مثلا دوست داشت زيست شناس شود و هنوز هم دوست دارد . او از بچگي با کتاب هاي برادرش که زيست شناسي خوانده بود ور ميرفت . شايد يکي از طولاني ترين آرزوهاي او کارهاي تحقيقي در باره زندگي حيوانات بود و هنوز هم علاقه مند است . فيلم هاي مورد علاقه او فيلم هاي مستند هستند .
    مديري چيزي را که نمي داند آرزوست يا نه فيلم سازي است آن هم در نوع جدي تا طنز چرا که به کار جدي بيشتر از طنز علاقه دارد و اصلا اتفاقي هم وارد کار طنز شده است. اتفاقي علي عمراني پيشنهاد همکاري در نوروز 72 را به او داد و به اين ترتيب کار طنز شروع شد . آنهايي که مهران مديري را در سال 62 در تئاتر هملت با آن چهره غمگين و دراماتيک ديدند اين فکر حتي از دورترين نقطه ذهن شان هم نمي گذشت که اين جوان روزي يکي از بزرگ ترين کمدينهای ايران شود و البته قبل اين کار هم دو کار تئاتر طنز انجام داده بود يکي از آنها پانسيون نام داشت. و در سال 1366 در تالار مولوي تهران اجرا شد. مهران از زمان انقلاب تا سال 1371، 18 يا 19 کار  به غير از يکي که به عنوان آهنگ ساز همکاري کرده بقيه اش بازي گر بوده ، مثل نمايش هملت و سيمرغ با دکتر صادقي ، کيسه بوکس کار علي موذني و...
    او در راديو هم کار کرده چند کار تلويزيوني هم بعد از نمايش ها داشته يکي با  خانم ثريا قاسمي و چند کار مذهبي با مجتبي ياسيني .
    مهران مديري در سال 1365 وارد دانشگاه مي شود و نصفه رها مي کند و به خدمت سربازي مي رود زمان سربازي اش به جبهه هم رفته و در مرصاد و حلبچه جنگيده است . اصلا بازيگري براي او تعريف ديگري داشت ولي وقتي نوروز 72 ضبط شد ديد که جزئياتي در کار طنز وجود دارد که جالب است و در همين کارها بود که پيشنهاد هاي بعدي شروع شد و قضيه ادامه پيدا کرد. ناگفته نماند که مديري سراغ خيلي چيزها رفته و شايد هم استعدادش را نداشته مثل نقاشي. البته اگر فرصتي پيش بيايد دوست دارد در مورد کارهايي که فکر مي کند حتي يک درصد هم مي تواند انجام دهد تجربه کند. او حس و حال خواندن را دوست دارد و وقتي که مي خواند خودش خيلي لذت مي برد . برادرش هم پيانيست است و هميشه در خانه پدري آنها موسيقي کلاسيک شنيده ميشد. شنيدن صداي زياد موسيقي باعث شد مديري با يک بار تمرين در استوديو اجري اصلي براي ضبط کاست خود را انجام دهد.
    خيلي ها معتقدند که مهران مديري صورت تلخي دارد به عقيده خودش خيلي وقت ها ين موضوع درست است و در طول روز غمگيني اش به شادي هيش مي چربد.
    سرانجام بعد از مدتي بيکاري مديري جنگ 77 را ارائه داد او سعي کرد فاصله را با بيننده کم کند و از روبه رو با او صحبت کند.
    از نظر خود مديري خيلي از قسمت هاي ساعت خوش ضعيف است و خيلي از لحظاتش جاودانه و او بعضي از صحنه هاي 77 را دوست دارد و خيلي از آنها را هم نمي پسندد . او به شدت مايل است که به سمت کارگرداني سينما برود . علاقه او به سينمايي است که به روابط انساني مي پردازد به طراحي آدم ها به عشق به احترام و به خيلي چيزهاي ديگر .
    مديري هميشه از مقوله ي زياد عصباني ميشود ينکه آدمي به کاري که به او مربوط نمي شود دخالت کندو خارج از حيطه خودش قدم بگذارد .هرکس آن کاري را که "بايد" انجام دهد و "نبايد" انجام دهد . به تعبير برنارد شاو 80 درصد آدم ها انرژيشان صرف کارهايي ميشود که به آنها مربوط نيست. دومين مقوله هم که خيلي شخصي است اين است که راجع به يک مساله مهم و جدي که او را ناراحت کرده حرف بزند و ببيند که طرفش باور نکرده و لبخند مي زند يعني پوزخند بزند که واقعا مديري را ديوانه مي کند .
    او در خلوت خود مشغول سکوت ميشود و مهمتر از همه موسيقي است مويسقي کلاسيک با صداي بلند. مهران مديري دو فرزند دارد. از نظر او وقتي گرفتار شهرت ميشوي ديگر زندگي شخصي نداري ، آزاد نيستي ، محدود ميشوي و همراهانت را هم محدود مي کني . او مي گويد شهرت سرطان است

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 202 | Topic : بیوگرافی
    Fri 13 Apr 2007

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 201 | Topic : موسیقی و متن موسیقی
    Thu 12 Apr 2007

      

      

      

     

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 200 | Topic : گالری عکس
    Tue 10 Apr 2007

    مدیری انتخاب مشترک تبریزی و بیضایی

    منبع: www.mehranmodiri.persianblog.com

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 199 | Topic : گالری عکس
    Sun 8 Apr 2007
    مهران مدیری: وقتی «مهران مدیری» اولین آلبوم‌اش را به نام «از روی سادگی» منتشر كرد، همه فكر می‌كردند او هم یكی از كسانی است كه از سر بچه معروفی می‌خواهند خواننده شوند؛ یكی مثل «نیما نكیسا» و «مهرداد میناوند» و «امین حیایی» و... خیلی‌های دیگر. اما وقتی خواندن او را در «شب‌های برره» و «باغ مظفر» دیدیم، فهمیدیم كه او باری به هر جهت پا در زمینه خوانندگی نگذاشته. «از روی سادگی» با وجود ملودی‌های بابك بیات و فردین خلعتبری فروش آنچنانی نداشت. اما الان دیگر وضعیت فرق می‌كند، این را كنسرت دو سال قبل او در سالن میلاد ثابت كرد.
    مهران مدیری با اجرای تصنیف «ز من نگارم» در سریال آخرش، چهره جدیدی از خود رو كرد. مدیری با استفاده از مدیوم و محبوبیت‌اش سعی در آشنا كردن عامه مردم با موسیقی سنتی ایران دارد. قبلا هم گفته‌ایم كه اگر تا صد سال دیگر هم شجریان همین تصنیف را در آلبوم‌ها و كنسرت‌هایش بخواند، یك صدم این جمعیتی كه الان تصنیف را از برند، حفظ نمی‌شوند. كمترین خاصیت كار مهران مدیری، راه یافتن موسیقی ایرانی به دل توده مردم است. به این ترتیب آن ترسی كه مردم عام از مواجهه با موسیقی سنتی دارند خواهد ریخت و مردم با آثار دلنشین و جاودانه موسیقی مملكت‌شان آشنا می شوند. از دیگر تبعات این ماجرا عادت كردن گوش بچه‌ها از سن پایین به ملودی‌ها و فواصل موسیقی ایران است و می‌توان امیدوار بود كه آن ها با شنیدن «ز من نگارم» از «شب وصل» هم خوششان بیاید، «ز دست محبوب» را هم بپسندند و رفته رفته این نگرش كه موسیقی ایرانی تنها به درد «نك و ناله» می‌خورد، جای خودش را به ‌آشنایی بیشتر با ویژگی‌ها و قابلیت‌های موسیقی ایران بدهد.
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 198 | Topic : مطالب روزانه
    Sun 8 Apr 2007
     
    «خواب بی موقع» ابطحی از اردیبهشت ماه آغاز می شود

     
    Image ساخت فیلم «خواب بی موقع» به نویسندگی و کارگردانی سیدمحمدعلی ابطحی از اواسط اردیبهشت ماه در تهران آغاز می شود.
    ابطحی که سابقه ریاست رادیو را در پرونده خود دارد از تابستان سال گذشته تدوین طرح اولیه این پروژه سینمایی را آغاز کرده و هم اکنون در حال مذاکره با بازیگران و عوامل فیلم به سر می برد.
    صاحب وبنوشته ها، یکی از پربیننده ترین وبلاگهای فارسی زبان، تاکنون چندین کتاب در زمینه های مذهبی و سیاسی منتشر کرده، ولی هيچ وقت سابقه ساخت فیلم سینمایی را نداشته است.
    وی که در زمان دولت گذشته معاون امور حقوقی و پارلمانی سیدمحمد خاتمی بود ،موضوع «خواب بی موقع» را نگاه طنزآمیز به فعالیتهای اصلاح طلبان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بیان کرد. به ادعای وی این اولین بار است که در سینمای ایران با نگاه طنز به موضوع انتخابات پرداخته می شود.
    لازم به ذکر است که ابطحی حضور بازیگرانی چون عزت الله انتظامی، مهران مدیری، بهرام رادان، باران کوثری و گلشیفته فراهانی را در اولین تجربه سینمایی خود پیش بینی می کند. همچنین وی امیدوار است پیمان قاسمخانی و امیرمهدی ژوله وی را در بخش طنز فیلمنامه یاری دهند.
    «خواب بی موقع» برای بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر در زمستان سال آینده تهیه می شود و این اولین بار است که یک کارگردان روحانی در این جشنواره شرکت می کند.
    Imageوی دلیل مسکوت ماندن فعالیت سینماییش را پرهیز از گمانه زنیها و دخالت سیاسیون در محیط ساخت این فیلم عنوان کرد. این خبر برای اولین بار در تیترآنلاین منتشر می گردد.
    محمدعلی ابطحی هم اکنون رئیس موسسه بین المللی گفتگوی ادیان است.
    خبرهای تکمیلی و مصاحبه اختصاصی با سیدمحمدعلی ابطحی پس از پایان تعطیلات نوروزی منتشر خواهدشد.
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 197 | Topic : مطالب روزانه
    Sun 8 Apr 2007
    Imageمهران مديري بي شك انسان ِدوست داشتني و باهوشي است ، وقتي در خبرها خواندم كه امسال با دو فيلم به سينماي ايران بازگشته است ، چندان شگفت زده نشدم  ، حتي اگر آن  فيلم ها " لبه پرتگاهبه كارگرداني بهرام بيضائي و "هميشه پاي يك زن درميان است" به كارگرداني كمال تبريزي باشد.
    با نگاهی به بیوگرافی او متوجه مي شويم كه طي اين سال ها براي رسيدن به اين جايگاه تلاش  بسياري نموده و لايق چنین موقعيتي است.مديري خيلي پيش تر از آنكه توسط تلويزيون شناخته شود براي اهالي هنر از طريق تئاتر و راديو شناخته شده بود ، در سال پنجاه و سه در اولين تجربه بازيگري اش در تئاتر خرگوش برنده طوطي طلائي شد و در همان زمان حضورش نويد يك استعداد ناب به عرصه هنر را مي داد.
    پس از چندين فعاليت بازيگري در تئاتر ، او با هملت به كارگرداني قطب الدين صادقي خودش را برهمگان اثبات كرد و در همان سال ديوانه اي از قفس پريد را به كارگرداني بهزاد فراهاني براي راديو اجرا نمود.
    اولين حضور او در تلويزيون بازي در سريال مشتهاي كوچك به كارگرداني ثريا قاسمي بود و بترتيب در سريال حكايت ها و پند و اندرز ها به كارگرداني مجتبي ياسيني به ايفاي نقش نمود و در سال 72 با نوروز 72 ساخته داريوش كاردان آمد و شايد حضور در همين مجموعه و قرار گرفتن او در كنار كاردان ، كافي بود تا او كارگرداني در تلويزيون را بياموزد و خود سالهاي متمادي به خنداندن مردم بپردازد.
    پرواز 57 اولين مجموعه اي بود كه مديري در آن علاوه بر بازيگري ، كارگرداني را هم تجربه كرد و پس از آن ساعت خوش از او چهره اي محبوب نزد جامعه ساخت و كمتر كسي بود كه ديگر نام او را نداند و تكيه كلام ها و نوع خاص طنز بچه هاي ساعت خوش را نشناسد ، تا مدت ها نوع ادبيات ساعت خوش در زبان جامعه مي پيچيد و براي همگان شادي بخش بود.سال خوش ، نوروز 76 و 77 ، مجموعه ببخشيد شما ... ؟ و پلاك 14 در آن زمان هريك با حرف و طرحي نو ، مهران مديري را در آن سال ها سرامد ديگران كرد ، پس از آن سريال هاي 90 شبي بود كه به پاورچين ، نقطه چين ، شب هاي برره و باغ مظفر رسيد و هريك در زمان خاص خود در حد توان مردم را خنداند.
    اميدوارم حضور وي در اين دو اثر سينمايي ، منجر به كشف بخش تازه اي از استعداد وي در عرصه بازيگري باشد و حرفي نو و متفاوت ، نه آنكه صرفا تعداد فيلمهاي سينمايي او را پس از ديگه چه خبر ، ديدار و توكيو بدون توقف به عدد پنج برساندبراي شخص ِ همانند مديري كه در عرصه راديو ، تلويزيون ، سينما و موسيقي يد طولايي دارد ، هيچ چيز نمي توان نوشت جز تمجيد.
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 196 | Topic : مطالب روزانه
    Thu 5 Apr 2007
    سلام. نمی دونیم دقیقا عده ای می گن که ۱۷ فروردین یعنی فردا و عده ای دیگه هم می گن ۱۷ دی ماه تولد اقای مدیری هستش.

    به هر حال اگه فردا تولد اقای مدیری هستش تولدشون مبارک که مصادف با یه روز خیلی خوب یعنی ولادت پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق (ع) است که به همگی تبریک می گیم.

    به هرحال ولادت پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق (ع) رو به همه شیعیان و به خصوص به تمام ایرانیان عزیز تبریک عرض می کنیم.

    تولد اقای مدیری هم مبارک!

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 194 | Topic : مطالب روزانه
    Thu 5 Apr 2007

     

    مدیری-تبریزی و بیضایی / مهران مدیری به عنوان یک ستاره سینما


     آیا مهران مدیری دامن تلویزیون را رها خواهد کرد و دوره جدید فعالیت اش را به عنوان یک بازیگر سینما آغاز خواهد کرد؟ حوادث که این گونه پیش می روند. نام مدیری این روزها به عنوان بازیگر در دو پروژه مطرح سینمای ایران آمده است: لبه پرتگاه فیلمی از بهرام بیضایی و همیشه پای یک زن در میان است به کارگردانی کمال تبریزی. فیلمبرداری فیلم تبریزی مدتی است که آغاز شده است. بازی در این دو فیلم احتمال دارد مدیری را وارد مسیر تازه ای از زندگی حرفه ای اش کند. این در شرایطی است که از نمایش ادامه مجموعه تلویزیونی موفق باغ مظفر در ایام عید خبری نبود و مدیری و گروه اش تصمیم گرفته اند ادامه سریال را به شکل تک فروشی CD در اختیار مخاطبان شان بگذارند. آیا مدیری باز هم مجموعه نود شبی را برای تلویزیون آغاز خواهد کرد یا فعالیت های اش در سطح دیگری ادامه پیدا خواهد کرد؟

    منبع:cinemaema.com
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 193 | Topic : مطالب روزانه
    Wed 4 Apr 2007

     

    رضا شفيعي جم ؛ هنوز هم خيلي ها او را با نام بامشاد مي شناسند و علتش هم چيزي نيست جز محبوبيت اين کاراکتر نزد مردم.
    او در اين ايام نوروزي با مجموعه ي طنز ترش و شيرين کاري از رضا عطاران هر شب لحظات شادي را براي خانواده ها رقم مي زند.
    وقتي او را به تبيان دعوت کرديم مشغول بازي در همين مجموعه بود. سعي کرد داستان مجموعه را مخفي نگه دارد اما تاکيد داشت که کار خوبي از آب در آمده.
    او را به طبقه ي پنجم ساختمان تبيان دعوت کرديم و به گفت و گو نشستيم . خاطره ي خوشي از مصاحبه با نشريات نداشت و مي گفت بارها برايش از اين بابت مشکل درست شده ؛ تاکيد داشت نشريات بعضي مسايل را بزرگ نمايي مي کنند. خيلي نگران کپي شدن مصاحبه اش در هفته نامه ها و مجلات بود اما ما اطمينان داديم عين گفت هايش را در سايت تبيان خواهيم گذاشت و ....
    فکر کنيد که جايي هستيد که کسي شما را نمي شناسد. خودتان را چطور معرفي مي کنيد؟
    - من رضا شفيعي جم هستم. متولد 1350 تهران کار هنري را از نقاشي و کشيدن تابلو شروع کردم (بيشتر چهره). در مدرسه براي جشنها هم تقليد صدا مي کردم و همين زمينه ي کار را فراهم کرد.
    تقليد صداي چه کساني رو انجام مي داديد؟
    - بيشتر کساني که بقيه هم اونها رو بشناسند . اون موقع بيشتر شخصيتهاي کارتوني، مثل بازرسِ پلنگ صورتي ، مورچه و مورچه خوار و .... . يا مثلا تقليد صداي معلمها و افراد ! من در هنرستان گرافيک خواندم. در مدرسه ي ما يک نکته خيلي جالب بود و آن اينکه با وجودي که رشته مان گرافيک بود ولي همه گرايش به نمايش داشتند. خيلي از بچه هايي که الان در صدا و سيما هستند از بچه هاي همان هنرستان هستند.
     ظرفيت طنز در جامعه بالاتر رفته

    کدام هنرستان؟

    - هنرستان طالقاني در حوالي پارک شهر. که بعدها آمديم خيابان مالک اشتر. يک زماني هست که شما رشته اي رو انتخاب کرده ايد ولي مردم يا کلاً جمع دوروبري ها ، شما را به سمت ديگري هدايت مي کنند. مثلاً مي گويند : تو براي اين کار بهتري و .. براي من هم همين طور بود. ما کم کم قلم و کاغذ و رنگ رو کنار گذاشتيم و به سراغ نمايش رفتيم . در زمان خدمت ابتدا در يک مهد کودک وابسته به سپاه خدمت مي کردم ؛ آنجا نقاشي مي کشيدم و معلم نقاشي بودم. کارهاي نمايشي هم انجام مي دادم . تا اينکه به علت پرکار بودن غده ي تيروئيد از خدمت معاف شدم. دوران بيماري سختي را گذراندم .
    در حدودهاي سالهاي 70 بود که تلويزيون يواش يواش طنزهايي رو شروع کرده بود و خيلي حمايت هم مي شد. به خصوص از طرف رهبرانقلاب خيلي تأييد و تأکيد مي شد. خدارو شکر همکاران من در سازمان و شبکه 3 خيلي زحمت کشيدند و با تمام سختي هاي داخل جامعه و محدوديتهاي مختلف و با حمايت هاي سازمان و ... توانستيم اين کارها رو انجام بدهيم.

    چه مشکلات و محدوديتهايي در آغاز کار وجود داشت ؟

    - اون موقع حساسيتها خيلي بالا بود. مثلاً يکي از همکاران من روپوش سفيدي مي پوشيد و ما فردا مي ديديم که جامعه پزشکان نسبت به اين که شخصيت طنز مثلا پزشک باشد موضع گرفته اند.
    مشابه مشکلي که در رشته ي کاريکاتور هست و خيلي ها کاريکاتور را توهين مي دانند. به همين دليل حساسيت ها زياد و کار ما خيلي سخت بود.
    اين اواخر ما در شبهاي برره آمديم و اسامي شخصيتها و .. را به کل خيالي گذاشتيم تا کسي ناراحت نشود . منظور ما اين بود که بگوييم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگيزه سياسي، اجتماعي و ... پشت آن نيست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. اما الان خدارو شکراين قضيه روز به روز بهتر ميشود.

    ولي مي گويند که مردم ايران خيلي با طنز غريبه نيستند. اين موضوع را تا چه اندازه قبول داريد؟

    - بله درسته. ولي طنز شاخه هاي مختلفي دارد. و مردم خيلي با شاخه هاي مختلف طنز آشنا نيستند. مثلاً جوک خيلي شناخته شده است بين مردم. در صورتي که ما به غير از جوک شاخه هاي ديگر طنز را هم داريم. مثلاً طنز کودک، طنز اجتماعي، طنز سياسي و... و حتي کاريکاتور. که همه زيرمجموعه هاي هنر هستند. البته اين شناخت مردم از شاخه هاي طنز بايد روز به روز از طرق مختلف بيشتر بشود که انشاءالله با کمک دوستان و سايتهايي مثل تبيان روز به روز بهتر خواهد شد .
     معلم نقاشي بودم

    فکر مي کنيد چه عواملي باعث شده از سال 70 (که شما کار طنز را شروع کرديد) تا امروز در سال 85 ، جنبه پذيرش طنز در بين مردم بيشتر بشود؟

    - خب شايد يک دليلش گذر زمان باشد. در اثر اين گذر زمان عناوين جديدي روبروي مردم قرار داده شده . نسل جديد ، ارتباطات بيشتر، اينترنت، ماهواره و خيلي مسايل ديگر. شايد اينها دخيل بودند و تأثيرگذار. يک زماني درگذشته فيلم هاي سينما و تلويزيون ، داراي غم و تلخي بودند. شده بودند مثل سبک هندي. حتي موسيقي و آهنگ هاي ما هم اينطور بودند . قطعاً در چنين فضايي جا انداختن طنز خيلي سخت بود و حقيقتا بسيار کار برد.
    البته موضوعي هم هست که خيلي ها طنز رو با تمسخر و لودگي اشتباه مي گيرند. بايد در نظر داشت که آن چيزي که در غالب لودگي و تمسخر مي گنجد ، اصلا اسمش طنز نيست. من اعتقاد دارم در طنز يک شيريني بايد وجود داشته باشد. که همه بتونند از آن لذت ببرند. نه اينکه يک نفر بخندد و ديگري که مورد تمسخر قرار گرفته ناراحت باشد . اين مدل کار طنز نيست .

    اولين کار تلويزيوني که به شما پيشنهاد شد چه بود و اصولاً کسي که شما رو کشف کرد که بود؟

    - من کارم را با تئاتر شروع کردم .از داخل تئاتر با مرحوم حسن حامد آشنا شدم. ايشان در اداره تئاتر، کار نمايش مي کرد. يکي از دوستانم بنام آقاي باروغ در اداره تئاتر گريمور بود. من به آنجا مي رفتم و کارها را نگاه مي کردم . بعد از مدتي قرار شد نقش کوچکي در تئاتر به من بدهند. آقاي حامد از من خوششان آمد و من آنجا چند نقش را بازي کردم. تقريباً جزو نقشهاي اصلي شده بودم. که البته ايشان فوت کردند و کار تعطيل شد . ولي من با بعضي ها مثل رضا عطاران آنجا آشنا شدم و درهمان دوران بود که فيلم دو همسفر آقاي اصغر هاشمي را در سال 69 بازي کردم. سال 70-71 بود که براي گروه کودک برنامه تلويزيون کابلي را کار کردم و بعد از آن آقاي عطاران من را براي ساعت خوش معرفي کرد . در ساعت خوش من هم مي نوشتم و هم بازي مي کردم. در واقع مجموعه دِرِک را خود من مي نوشتم.

    از ابتدا فقط کار طنز مي کرديد؟

    - نه کار جدي هم بود. منتها ديگران ، بيشتر استعدادم رو در طنز مي ديدند.

    خودت هم قبول داشتي؟

    من البته اعتقاد دارم در طنز کودک موفق ترم و آنرا بيشتر هم دوست دارم. به خاطر نگاه ساده ي بچه ها که غرض ورزي در آن نيست. در واقع کودکان بي شيله پيله تر هستند و اين کار براي من لذت بخش تراست.

    آن زمان که در خدمت معلم نقاشي بچه ها بوديد به خاطر همين حس و علاقه بود؟

    - شايد. چون ارتباطم با بچه ها خوب بود. من نقاشي رو با نمايش به بچه ها ياد مي دادم. باور نمي کنيد من به بچه هاي 8-7 ساله پرسپکتيو ياد مي دادم. و با قصه اين کار رو مي کردم.

    به نظر مي رسد اين نقشهايي که الان بازي مي کنيد همان حالت ارتباط با بچه ها رو حفظ کرده اند. مثلاً کاراکتر بامشاد پيش بچه ها خيلي محبوب بود.

    - صد درصد! وقتي ما کودک بوديم در تلويزيون حرفهايي مي زدند که من درک نمي کردم. به اصطلاح قلمبه سلمبه حرف مي زدند. بعداً که بزرگتر شدم فهميدم که بچه ها گناهي ندارند. اون سادگي بچه گانه در فيلم نبوده است . اين است که اين موضوع براي من درس شده و الان شايد مخاطبين من هم کوچکترها باشند.

    چند سال است که براي تلويزيون کار مي کنيد؟

    - 15 يا 16 سال است که براي تلويزيون کار مي کنم. و 20 سال هم هست که تئاتر و سينما و تلويزيون کار مي کنم.

    خيلي ها مي گويند در کار بازيگري طنز و بطور کلي مقوله بازيگري ، تحصيلات آکادميک جزو شاخصه هاي لازم است و بعضي هم اعتقاد دارند که هنرمندي يک موضوع ذاتي است . به نظر شما کدام عقيده درست است؟

    - من اعتقاد دارم مهمتر از همه چيز نيت است. الان شما اگر در سايت تبيان واقعاً نيت پيشرفت و خير داشته باشيد قطعاً خدا هم کمکتان مي کند. در هنر هم همين است. اينکه بداني چه کار مي خواهي بکني و اينکه نيت کني و نيت شما هم خوب باشد . در اين صورت خدا هم حتماً کمکتان مي کند.
     در طنز کودک موفق ترم و آنرا بيشتر هم دوست دارم

    تا به حال تلاش کرده ايد که از منابعي استفاده کنيد تا خودتان را ارتقاء بدهيد ؟

    - من هميشه اعتقاد داشته ام که در بازيگري يا نقاشي بزرگترين دانشگاه ، جامعه است . بين مردم اين تحقيق را هميشه داشته ام. هميشه سعي مي کردم خوب ببينم و بشنونم و اعتقاد داشتم که بايد تحقيق کنم. و در اين راه کتاب هم مي خواندم. البته دربرخي موارد مطالب زيادي نيست که يک نفر بتواند آنها را بخواند . مثلا در رشته ي پانتوميم اطلاعات و منابع بسيار محدود است. من نياز به اطلاعات زيادي در اين مورد دارم ولي موجود نيست

    يعني در اين زمينه ها کم کاري شده؟

    - به نظرم اصلاً کار نشده. الان آنطور که بايد ، نمايش در کشور شناخته شده نيست. خيلي جاها مردم بازيگري را اين مي دانند که هنرمند فقط خيلي خوش تيپ ، جلوي دوربين ديده شود. متاسفانه انگاربازيگري يک جورهوس نوجواني شده . هدف فقط اعلام حضور است. چه دختر و چه پسر . در صورتي که بازيگري هنر بسيار گسترده اي است.

    حالا چکار بايد کرد؟ خيلي از نوجوانان و جوانان دوست دارند براي مطرح شدن به تلويزيون و سينما بروند . ولي معمولا پايه قوي و حتي معمولي در اين کار ندارند و اطلاعات زيادي هم ندارند .

    - من مي گويم چون اکثراً مي خواهند فقط حضور داشته باشند. اگرشما واقعا نيت و هدف بهتري داشته باشيد ، قطعاً به يک جايي مي رسيد . موضوع ديگري هم هست و آن اينکه جواناني که قصد دارند وارد اين عرصه شوند توانايي هاي خودشان را ببينند و بسنجند . اکثراً بازيگري را خيلي رويايي مي بينند. ولي آن چيزي که فکر مي کنند نيست. جلوي دوربين همه اش تکنيک است. قصه نيست. مثلاً وقتي شما با کسي دعوا مي کنيد يا حرف مي زنيد و... اين واقعي نيست بلکه همه اش تکنيک است. يعني زماني است که بازيگر روبروي من نيست و من به ديوار نگاه مي کنم و حرف مي زنم يا مي خندم. تازه قبلش بايد زاويه ام را با دوربين هماهنگ کنم و...
    سينما تکنيک است و بايد آدم عاشق اين کار با همه سختي هايش باشد . حالا اگر واقعاً دوست داشته باشند به آن مي رسند.

    اين در واقع پيشنهاد شما به علاقمندان بازيگري است؟

    من مي گويم که اولاً دنبال رابطه نباشند . شما يا واقعاً کاري را بلد هستيد يا خير. يا شما خلاقيد يا نه. اگر آدم خلاق باشد ، نيازي هم نيست که کارگردان اين شخص را بزرگش کند.
    يک وقتي هم هست که کارگردان قصه اي را نوشته . مي آيد از بين 70 ميليون ، يک نفر را انتخاب مي کند . اسم اين طور انتخاب شدن شانس است . حالا اين بازيگر يا تحصيل کرده است يا نه.

    شما با چه هدفي وارد سينما شديد و الان که وارد شديد اهداف بعدي تان چيست ؟

    - من بيشتر هدفم فيلم سازي بود. عرض کردم که وقتي در ساعت خوش بازي مي کردم ، کار نويسندگي هم انجام مي دادم . حتي ابزار و لباسهاي کار را هم خودم ، براساس چيزي که مي نوشتم ، مي آورم . الان هم يکي از کارهايي که در نظر دارم اين است که کارهايي که خودم نوشته ام را بسازم و بازي کنم.

    آن باراني معروف کارآگاه درک هم مال خودتان بود؟!

    - مال خودم که نه مال پدرم بود. بعد ها در همان مجموعه گم شد ؛ هنوز هم بعد از گذشت سالها گاهي پدرم مي گويد باراني مرا بردي و گم کردي!

    خيلي از بازيگرها در عرصه کارگرداني موفق نبوده اند.

    - يک زماني بود که بعضي ها سعي مي کردند بشوند کارگردان. براي مقام بود و شهرت که مردم بگويند اين آقا کارگردانه! در صورتي که کارگرداني خودش يک جور استعداد مي خواهد و البته بينش کافي . مثلاً گاهي يک کارگردان از بچگي همه چيز را مثل فيلم مي ديده. مثل يک آهنگساز که حتي صداي موتورسيکلت را بصورت موسيقي مي شنود .
    متأسفانه گاهي آدم احساس مي کند يک چيزهايي يک دفعه مُد ميشوند . مثل علاقه به گيتار در موسيقي يا علاقه به بازيگري و... و اين اصلاً چيز خوبي نيست. بلکه آدم بايد دنبال علاقه هايش باشد. آدم بايد دقت کند که در چه چيزي مهارت دارد و بعد همان را ادامه بدهد...

    خيلي از زوج هاي جوان شما را مي شناسند و دوست دارند بدانند چه حرفي در مورد زندگي داريد . به عنوان يک چهره محبوب چه پيشنهادي براي زوج هاي جوان داريد؟

    - من مي گويم 90 درصد براي خودشان زندگي کنند و 10 درصد براي ديگران . متاسفانه الان خيلي ها نوع خانه اي که مي خرند يا حتي چيدمان منزل و ... فقط براي ديدگاه مردم و طبق سليقه آنها است. دنبال مُد و چشم و هم چشمي هستند که اين چيز خوبي نيست. احتمالاً زمان پدران ما اينطور نبوده. الان خيلي غبطه به حال ديگران مي خوريم. اين ها قشنگ نيست.
    اگر سوار اتوبوس شوم ، بايد با همه سلام عليک کنم!

    - منزل پدري تان چند متر بود؟

    - 75 متر.

    کدام محله؟

    - ما اول قصرالدشت بوديم. بعد باقرخان، بعد شهرآرا بعد پاس فرهنگيان و بعد سعادت آباد. همه مدت را هم مستأجر بوديم . و البته پاس فرهنگيان به دليل اينکه مادر مرحومم معلم بود، آنجا بوديم.

    مادرتان چه سالي فوت کرد؟

    - 5 سال پيش.

    پدرتان کارمند بودند؟

    - بله . پدرم بازنشسته ارتش است.

    - پس در زندگي کارمندي بزرگ شده ايد. و با مشکلات اين نوع زندگي هم آشنا بوده ايد. خاطره اي از آن دوران داريد؟

    - خاطره زياد است ... يادم است در دوران مدرسه من روزي 5 تومان پول توجيبي مي گرفتم. با اين 5 تومان 2 عدد بليت 2 توماني مي گرفتم و يک تومان باقي مي ماند. با اين يک تومان در مدرسه با کلي جر و بحث با سرايدار مدرسه ، او را متقاعد مي کردم که با اين يک تومان يک ساندويچ براي من درست کن! (ساندويچ 3 تومان بود). او هم يک تکه نان، يک تکه خيارشور و گوجه و يک ذره اسانس کالباس (خنده) داخل نان مي گذاشت و به من مي داد . من به اين جريان عادت کرده بودم . تا اينکه خدا بيامرز مادرم ، و پدرم براي من يک دسته بليت آوردند که اين بليت ها رو بگير و آن روزانه ي من قطع شد. البته از جهتي خوب شد و از جهتي بد. بدي آن اين بود که آن يک تومان قطع شده بود. ولي گاهي که از بليت اتوبوس استفاده نمي کردم، بليت را مي فروختم و با دو تومان حاصله ساندويچ بهتري مي خريدم.(خنده)

    از بين تمام نقشهايي که تا به حال ايفا کرده ايد ، کدام نقش رو خيلي دوست داشتيد؟

    - همه اين سؤال رو از من مي پرسند. يکي نقش ابوالفضل در ارتفاع پست را دوست داشتم. بعد از آن بامشاد، يک نقش کوتاه در مرد عوضي بود که آنرا هم دوست داشتم و کامبيز باغي. البته اين کار آخري ، قل مراد رو هم خيلي دوست داشتم. چند تا از اين نقشها را که بازي کردم مربوط به قصه هايي بودند که من قبلاً نوشته بودم و اينجاها خرجشان کرده بودم. مثلاً قل مراد شخصيت يکي از نوشته هاي من بود با ويژگيهايي از قبيل سادگي، قوي، داراي شکل روستايي و... . منتها در اين سريالها همه ي ويژگيها را نمي شد که جا بدهيم. محدوديت هايي وجود داشت از جمله محدوديت هاي لوکيشني. انشاءالله بعداً آنطور که خودم دوست دارم از اين شخصيت ها استفاده مي کنم.

    اين شخصيت ها را با کمال رضايت در اختيار نويسندگان و ... قرار مي داديد؟

    - واقعيت اين است که نه. چون آنجور که بايد بها داده نمي شد و حمايت نشدم. از هر جهت عرض ميکنم . چه از نظر امکاناتي مثل پوشاک و... چه از نظر ميزان ديالوگ چه گريم و... اينها در يک کارخيلي تأثير گذار هستند . در واقع همان طور که از بازيگر حمايت بشود ، او هم همان اندازه بازدهي دارد.

    به خاطر همين است که معمولاً با گروههايي مثل رضا عطاران و مهران مديري کار مي کنيد.

    - با اينها نسبتاً راحتم چون از قديم آنها را مي شناسم و جنس کاريمان نزديک به هم است.

    اگر پيشنهاد همزماني هم از طرف عطاران و هم از طرف مديري بشود ، و بازدهي مالي يکساني هم داشته باشند ، کدام کار را انتخاب مي کنيد؟

    - اتفاقاً الان همين اتفاق افتاده- باغ مظفر، مهران مديري و ترش و شيرين عطاران.

    کار عطاران را توضيح مي دهيد؟

    - کار نوروزي است که با لولايي، مجيد صالحي، آناهيتا همتي، خانم اميرجمالي، خانم شهره سلطاني و آقاي باقرصحرارودي انجام داده ايم .
     انگار بازيگري يک جور هوس نوجواني شده

    داستان و نقش چيست ؟

    - اگه ببينيد بهتراست . ولي به هر حال من نقش پسر آقاي لولايي رو دارم که خانواده پولداري هستند. بعد عطاران و مجيد صالحي از يک خانواده فقيرهستند و... قصه را ببينيد بهتر است.

    کار خوب در آمده ؟

    - آره. کارهاي عطاران هميشه خوب اند.

    مدتي شايعاتي بود که از نقش تان در شبهاي برره راضي نبوديد . صحت داشت ؟

    همان قضيه حمايت بود. لباسهاي خوبي در اختيار من نگذاشتند. بچه هاي نويسنده و کل گروه کاررو شروع کرده بودند و من از وسط کارقرار بود اضافه شوم . اين بود که من از قطار جا مانده بودم. و يک موارد ديگري هم بود. مثل اينکه تيپ من چي و چطورباشه . بعضي ها نظرهاي متفاوتي دادند و اين کار را خراب کرد. در صورتي که اگر در اختيار خودم مي گذاشتند آن نقش را خيلي بهتر در مي آوردم.

    ولي گفته مي شود بازيگر بايد با هر شرايطي کنار بيايد .

    - نه. موضوع اين است که جنس کار بازيگر هم بايد به بازيگر بخورد. مثلاً من نمي توانم نقش يک بَدمن حرفه اي را بازي کنم. چون فيزيک من به کمدي مي خورد. در باور تماشاچي سخت است که شفيعي جم اون نقشها را بازي کند . گاهي نقشي به من پيشنهاد ميشود که اصلاً به من نمي خورد .

    نقشي بوده که وقتي کار کرده اي و بعداً ببيني ، خوشت نيامده باشد . مثلاً پيش خودت بگويي اشتباه کردم کار کردم؟

    - بله.

    مثال مي زني؟

    - نه. چون کارگردان و تهيه کننده ناراحت مي شوند.

    حالا نقشي بوده که فکر کردي اين بهتر هم در مي آمده ؟

    - بله. همه ي کارهايم.

    يعني تا به حال کار 100 درصد نداشته اي؟

    - نه.

    کار سينمايي چقدر داشتيد؟

    - حدود 10 تا.

    کار آقاي شيخ طادي چطور شد؟

    - از سرنوشت آن اطلاعي ندارم.

    مثل اينکه در آن کار چند نقش داشتيد ؟

    - بله. 8 نقش.

    چي شد که پذيرفتيد ؟

    - خب تجربه ي تازه اي بود. به خصوص کار آقاي شيخ طادي را مي پسنديدم. خودش هم بسيار آدم دوست داشتني است. ولي خب شرايط سختي داشت.

    سخت ترين گريمي که تا به حال شدي کدام بوده؟

    - يکي از همان شخصيت ها در فيلم آقاي شيخ طادي. نقش يک پيرمرد که متهم بود.

    در سريال هاي روتين چطور ؟

    - البته روتين نبود ولي کار در چشم باد گريم سختي داشت. چون 2 سال بايد سرم رو تيغ مي انداختم و چسبهايي که روي سرم مي زدند خيلي اذيت کننده بود. البته بعد به اين نتيجه رسيدند که موهاي خود من را سفيد کنند. اينها مواد شيميايي داشت و باعث اذيت پوست مي شد. البته سر اين کارمواد خوبي مورد استفاده قرار مي گرفت ولي در خيلي جاها براي کم کردن هزينه از مواد درجه چندم و حتي تقلبي استفاده مي کنند و اين ، باعث مشکلاتي براي بازيگر ميشود.

    بيشتر کدام کاراکتر شما را ، مردم بيشتر مي شناسند و به هم يادآوري مي کنند؟

    - بامشاد.

    تا به حال شده کسي بيايد و کلافه ات بکند و بخواهد امضا بگيرد و...

    - بله. البته قطعاً از روي محبت و دوست داشتن است ولي خب بايد توجه داشت که به هر حال هر کسي ظرفيتي دارد . فکر کنيد من در روز گنجايش اين را دارم که با 500 نفر سلام و احوال پرسي کنم ولي ظرفيت 5000 نفر را ندارم. کارما مثل اپراتورهاي 118 است که ظرفيتمان حدي دارد . من معمولاً اواخر روز ديگر توان ابتداي روز را ندارم و شايد خيلي سخت بتوانم با کسي سلام و احوال پرسي کنم و ارتباط برقرار کنم. اتفاقاً ميخواهم از اينجا اين موضوع را بگويم که اگر کسي شبي با من سلام و احوال پرسي کرده و ديده من گرم نيستم مطمئن باشد خيلي خسته بودم و در آن لحظه انرژي برايم نمانده بوده. و خلاصه اينکه از من نرنجند.
    وقتي مادر مي رود تازه آدم مي فهمد چه جواهري بوده

    الان چه ماشيني داري؟

    - ماشين ندارم. کلاً تا به حال ماشين نداشته ام. گواهينامه هم ندارم. ( قابل توجه دوستاني که چشمشان ماشين شفيعي جم را در سريال ترش و شيرين گرفته!)

    معمولاً بانکي ها براي نقد کردن چک از شما مدارک مي گيرند ؟

    - معمولاً نه ولي خب جاهايي هم چرا. موضوع اين است که ما آنقدر تابلو و انگشت نما هستيم که ديگر تقلبي در ما وجود نخواهد داشت .

    مشهور بودن خوب است ؟

    - شهرت مسؤوليت آدم را بالا مي برد . وظيفه ما سنگين تر ميشود . و از طرفي هم چون هميشه در ديد هستيم بايد مراقب اعمال و رفتارمان هم باشيم. خيلي وقتها حرکت هاي يک فرد عادي را نمي توانيم انجام بدهيم.

    اتوبوس هم سوار مي شويد ؟

    - متأسفانه امکانش نيست . چون در اين صورت بايد با کل اتوبوس سلام عليک کنم!

    شده در يک رستوران رفته باشي و صاحب رستوران از شما پول نگيرد ؟

    - البته خيلي لطف دارند و اينطور هست که اصرار کنند که نگيرند . ولي من به زورهم که شده سعي مي کنم حساب کنم . و البته اگر طرف خيلي اصرار کند و لطف داشته باشد معمولا اين مواقع اين تکيه کلام را دارم که « حالا تعاوني با من حساب کن » . يعني بگير ولي کمتر بگير.
    البته درصد خيلي کمي هم هستند که فکر ميکنند ما آدمهاي پولداري هستيم و ...

    چرا مردم فکر مي کنند هنرمندها بايد پولدار باشند ؟

    - من فکر مي کنم مردم خوشبختي را در بعضي صنوف مي دانند. فکر مي کنم آمال و روياهاي خودشان را در قالب شخصيتهايي مثل هنرمند مي بينند. گاهي اوقات فکر مي کنند ما آدمهاي خيلي شادي هستيم. مثلا استنباط برخي از پشت صحنه هايي که تلويزيون نشان مي دهد اين است که اينها هميشه مي خندند و... در صورتي که اينطور نيست. بلکه آنها اتفاقات نادري هستند که ما فيلم مي کنيم و پخش ميکنيم . اگر بخواهيم برعکس آن هم ميشود پخش کرد . مثلاً جروبحث هاي پشت صحنه، آسيب هايي که بازيگران مي بينند و... اينها براي اينکه مردم ناراحت نشوند پخش نمي شوند . به جاي آن چند صحنه شاد نشان داده ميشود. اين نبايد باعث اين برداشت بشود که اينها چقدر خوشند و... البته الان ديد مردم خيلي بهتر و جامع تر شده است .

    بدترين خاطره اي که سرصحنه براي شما اتفاق افتاده چه بوده؟

    - اتفاقات زيادي بوده. مثلاً دستم سوخته. پا يم پيچ خورده و...

    موفق ترين کمديدن از نظر شما کيست ؟

    - من هارولدلويد و چاپلين و باسترکيتون رو خيلي دوست داشته و دارم. مثلاً هارولد لويد خيلي حرکاتش به حرکات آکروبات هم شبيه بوده و... اصولاً اينها آدمهاي واقعا هنرمندي بودند.

    آدمهايي بوده اند که شخصيت آنها را بگيريد و در نقش هايت استفاده کنيد؟

    - معمولاً اين کار رو نمي کنم. چون شايد خود اون آدم ناراحت بشه. به نظرم اين ميشود ادا درآوردن و جالب نيست. متأسفانه خيلي ها فکر مي کنند که تيپ سازي يعني اينکه اداي شخصي رو دربياري که باعث خنده بشه. در صورتي که اين نيست. تيپ سازي يک کار علمي و مشکل است. مثل تبليغات است که بايد مخاطب را بشناسي و بداني چه حرفهايي بايد زد و چه حرفهايي را نبايد زد و...

    آخرين بار که گريه کرديد کي بود؟

    - فکر کنم پريروز. راستش ياد خاطراتي با مادرم افتادم.

    يکي از خاطراتي که در کنار مادرتان داشتيد را بگوييد .

    - وقتي طنز بازي مي کردم در دوره اي که پرکاري تيروئيد داشتم، چشمهايم ورم کرده بود و خيلي اذيتم مي کرد. اين براي مردم در نمايش ها جالب و خنده دار بود ولي براي مادرم نه. مادرم غصه ي من را مي خورد. اين وضعيت سختي بود که نگاه مادرم چه جوري بود ولي مردم که نمي دانستند خيلي راحت مي خنديدند. خاطرات خيلي زيادي هستند که آدم تا وقتي مادرش هست خيلي چيزها رو درک نمي کند . ولي وقتي که مادر مي رود تازه آدم مي فهمد که او چه جواهري بوده و چقدر زندگي بدون او سخته. سعي مي کنم خيلي يادآوري نکنم چون خيلي برايم سخته.

    خواهر و برادر داري؟

    - بله. يک برادر و يک خواهر کوچکتر.

    به هم وابسته ايد؟

    - راستش خيلي زياد نه. چون من خودم اصولاً آدم منزوي و جدايي هستم.

    تعطيلات عيد کجائيد؟

    - شايد سر ضبط باشيم. دقيقاً نمي دانم.

    اگر سرضبط نباشيد؟

    - نمي دانم. مشخص نيست.

    هنوز عيدي مي گيريد ؟

    - نه.

    عيدي مي دهيد ؟

    - بله. به برادرزاده ام. به يکسري از بچه هاي فاميل و خانواده و... بستگي شرايط و...هم دارد .

    سال تحويل به چه چيز فکر مي کني؟

    - به اينکه يک سال گذشت.

    تحول و نو شدن روي شما تأثيري مي گذارد ؟ و اصولاً چه برداشتي از اين گذر زمان داريد ؟

    - زمان شوخي نداره. خيلي سريع عبور مي کنه و شامل همه چيز است. اعم از تلخي، زيبايي، شادي، شکست و...

    ارتباطتان با خدا چطوراست ؟

    -سعي مي کنم بنده ي خوبي باشم.

    محرم تازه گذشته. معمولاً روي اين حادثه و فلسفه اش فکر مي کني و اصولاً به هيأت يا مسجدي هم مي رفتيد ؟

    - راستش يک سري هيأت هاي خانگي مي توانم بروم. چون در شلوغي يک مقدار سخت است . يک دايي داشتم که در کناراو اين مراسم را با هم بوديم. الان فوت کرده اند. ما خيلي پيش آمده که به دليل سرضبط بودن و... فرصت بعضي کارها را نداريم. خيلي پيش مي ايد در اين جور مواقع با برنامه هاي ويژه تلويزيون ارتباط برقرار مي کنم. و اون فضا رو داخل خانه مي آورم.

    يعني در زمان بچگي درجريان هيأت ها و دسته ها و ... بوديد؟

    - مگه ميشه نباشيم؟ ما بالاخره بچه مسلمان هستيم و اين مسايل جزو آداب و رسوم و فرهنگ ماست. در نوجواني من هم مثل همه در هيات هاي عزاداري پاي ثابت بودم.من در کودکي در هيأت ها خيلي کمک مي کردم. براي آماده کردن غذا و تدارکات و...

    ميانه اي با ورزش داريد ؟

    - من سه چهار سال است که رباط زانويم پاره شده و خيلي مشکل مي توانم حرکات ورزشي داشته باشم. رباط پايم هم در جريان واليبال پاره شد. و الان متأسفانه فرصت پرداختن به ورزش ندارم. ولي اصولاً ورزش الان کار ما است. مثلاً جمله اي مي گوييم ، بعد يک مسيري را مي دويم بعد... و شايد در روز اين کار را 40 بار تکرار کنيم. اين خودش ورزش ماست.

    رويدادهاي ورزشي رو دنبال مي کنيد؟

    - از طريق مردم. و حرفهايي که مي زنند.

    با ورزشکارها هم ارتباط داريد؟

    - مي بينمشان. سرصحنه ميايند و اينجاها با هم حرف مي زنيم. ولي رابطه اي ندارم. چون اصولاً آنها در يک صنف ديگري هستند.
    اولين تعريفي که بعد از شنيدن اين کلمات به ذهنتان مي رسد چيست:

    عينک:

    پدر – معلم

    ايران:

    خانه

    ترافيک:

    عذاب

    تراول:

    تقريباً خوب

    شهدا:

    خاطره

    هات چاکلت:

    گرمي و غلظت

    سانسور:

    مصلحت

    آسانسور:

    تنبلي

    تنهايي

    : سرنوشت

    انتظار:

    رويا

    حق مسلم:

    حق مسلم

    قرمه سبزي:

    به به

    چه غذايي بيشتر دوست داري؟

    - بادمجان

    غرور:

    غرور

    دفاع مقدس:

    دفاع

    يک زماني گفته شد که در مورد آهنگ بي وفايي پيشنهاد خوانندگي و توليد کاست به شما شده بود. صحت داشت؟

    - بله. ولي رد کردم. چون چيزي نداشت. محتوا نداشت. شعر کاملي نداشت. مثلاً بايد يک طرف نوار فقط مي گفتم بي وفايي بي وفايي و طرف ديگه مي گفتم وفاداري وفاداري! البته ظاهراً يک نفر آمده و تقليد صداي من را کرده و اتفاقاً کلي هم کاسبي کرده. کلا از اين اتفاقات و سواستفاده ها هم زياد مي افتد.

    اهل موسيقي هستيد؟

    - بله . دوست دارم و همه چيز هم گوش مي دهم.

    يک پيام نوروزي براي اهالي تبيان بفرماييد.

    آرزوي موفقيت دارم براي همه ي شما اميدوارم سال خوبي داشته باشيد. اميدوارم که سايت تبيان روز به روز مخاطبان بيشتري پيدا کند. آنقدر که ديگر تصميم بگيريد از مخاطبانتان کم کنيد!

    به سايت تبيان سر مي زنيد؟ اصلاً چقدر به اينترنت سر مي زنيد؟

    - به دليل مشغله کاري فرصت چنداني ندارم . سالي يکبار اگر فرصت کنم به اينترنت مي روم.

    و پيام نهايي براي کاربران تبيان.

    - دوستتون دارم. خسته نباشيد. اميدوارم نقشهاي خوبي رو بتونم بازي کنم که شما رو ارضاء کنه.

    نظرتان در مورد تبيان چه بود با بازديدي که از سايت کرديد.

    - شروع خيلي قشنگي داشتيد، خيلي خوب بوده و سايتي است که روز به روز پيشرفت دارد و 100 درصد بهتر و بهتر ميشود .
    و اينکه ديدم همگي تان جوان هستيد برايم خيلي جالب و قشنگ بود و مطمئن هستم پيشرفت خيلي خوبي خواهيد داشت. چيزي که من ديدم يک حرکت رو به رشد است و جداً آرزوي موفقيت دارم.
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 192 | Topic : مصاحبه
    Tue 3 Apr 2007
    یه نفر نوشته بود که عکس ها باز نمی شن. امروز چک کردیم مشکلی نداشت. حالا اگه بازم نمی تونن ببینند در قسمت نظرات اعلام کنند که کدوم بخش قابل رویت نیست تا عکس های اون پست رو میل  بزنیم براشون.
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 191 | Topic : مطالب روزانه
    Tue 3 Apr 2007

    سلام. عکس های زیر از گروه فرستاده شده که کودکی محمدرضا هدایتی هست. گذاشتیم تو وبلاگ تا کسایی که عضو گروه نیستند هم ببینند.

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 190 | Topic : گالری عکس
    Mon 2 Apr 2007
               

     

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 183 | Topic : گالری عکس
    Mon 2 Apr 2007

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 186 | Topic : گالری عکس
    Sun 1 Apr 2007

    سلام.همچنان اماده تبادل لینک هستیم.در ضمن فردا کاریکاتورهای متحرک شب های برره رو می ذاریم امیدواریم که استقبال خوبی بشه ممکن خیلی ها دیده باشن ولی عده زیادی هم ندیدند به هر حال ما در وبلاگ قرار می دیم تا مجموع عکس ها هر روز کامل تر بشه.

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 188 | Topic : گالری عکس
    Sat 31 Mar 2007

    اماده تبادل لینک هستیم.

    سلام. اماده تبادل لینک با همه دوستانی هستیم که تمایل به تبادل لینک دارند . اگر مایل هستید در بخش نظرات اعلام کنید تا تبادل لینک کنیم.

    دوستانی که وب هایی با مضمون های مربوط به اقای مدیری و هواداری دیگر بازیگران مجموعه مهران مدیری و ... دارند ادرس اون ها در قسمت پیوندها و دوستانی که وب هایی با مضمون های دیگر دارند ادرسشون در قسمت لینکستان درج خواهد شد.

     

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 189 | Topic : مطالب روزانه
    Sat 31 Mar 2007
    این تصاویر به همین جا ختم نمی شن. همچنان ادامه دارد ولی در روز های بعد...

    ادامه دارد...

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 187 | Topic : گالری عکس
    Sat 31 Mar 2007

    <=

    دقت کنید این یکی یورو هستش!!!!

    Click to view full size image

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 182 | Topic : گالری عکس
    Sat 31 Mar 2007

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 181 | Topic : گالری عکس
    Sat 31 Mar 2007

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 180 | Topic : گالری عکس
    Fri 30 Mar 2007
    خیلی کم پیش می یاد از خونه بری بیرون برای انجام کارهاتو بتونی بین راه بازیگری رو ببینی. کم تر از اون هم پیش می یاد که بتونی چند تا بازیگر رو با هم ببینی به خصوص اگه کارگردان کار قبلی این چند تا بازیگر مهران مدیری باشه.

    تا حالا تونستم اقای شریفی نیا رو در فرش فروشی , اقای رضا توکلی رو در نمایشگاه بین المللی , اقای اسد زاده رو توی پژو توی خیابون پاسداران , اقای صدیق شریف رو توی خیابون پیاده و ... رو ببینم.

    اما تقریبا اوایل مرداد سال پیش با مادرم توی خیابون هفت تیر بودم رفتیم توی یه بوتیک که خیلی هم شلوغ بود مادرم داشت لباس ها رو نگاه می کرد . صدای یه نفر رو شنیدم که خیلی اشنا بود . اول متوجه نشدم کیه؟ بغل دستم رو نگاه کردم دیدم فاطمه هاشمی کنارم ایستاده خیلی شیک! اما اون صدایی که شنیدم صدای یه مرد بود نه خانم هاشمی! اون طرف رو نگاه کردم تازه فهمیدم اون صدای اشنا صدای کیه؟ اقای ساعد هدایتی (با کت و شلوار طوسی رنگ و با اون لبخند های همیشگی) و اقای علی کاظمی (با یک تی شرت یقه دار سه دکمه زرد رنگ) اون طرف ایستاده بودند. اقای هدایتی داشت با تلفن صحبت می کرد انگار برای کسی می خواستن لباس بخرند.خیلی تعجب کردم که دیدم این سه تا بازیگر با هم برای خرید لباس اومدند.

    تا حالا بازیگر هایی رو که دیده بودم فقط از دور بود غیر از اقای رضا توکلی که رخ به رخ از جلوی هم گذشتیم اما این بار تنها یک وجب با خانم هاشمی و اقای هدایتی که اقای کاظمی کنار ایشون ایستاده بودن فاصله داشتم یعنی دقیقا وسط اون ها بودم . نمی دونم چی شد که وسط اون ها قرار گرفتم ولی اون عصر تابستونی برای همیشه در ذهنم باقی موند.

     

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 179 | Topic : مطالب روزانه
    Thu 29 Mar 2007

    نظرسنجی این دفعه خیلی ضعیف بود(از لحاظ تعداد ارا).

    مهران مدیری }
     

    کدام یک از نقش های اقای مدیری را در مجموعه ها بیشتر دوست دارید؟
    فرهاد(پاورچین) ( 9رای، 12%)
    اردل(نقطه چین) ( 4رای، 5%)
    بیژن(جایزه بزرگ)  ( 4رای، 5%)
    شیر فرهاد(شب های برره) ( 19رای، 26%)
    مظفر خان(باغ مظفر) ( 35رای، 49%)

    عنوان نظرسنجی: مهران مدیری
    مجموع نظرات: 71
    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 178 | Topic :
    Tue 27 Mar 2007
    سلام. واقعا ببخشید این مدت بروز نکردیم.ولی خوب تجربمون در وبلاگ نویسی داره روز به روز بیشتر می شه.

    دو تا عکس زیر از سریال در چشم باد هست.

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 177 | Topic : گالری عکس
    Sat 24 Mar 2007
    سلام.یه چند تا توضیح لازمه بدیم .از این به بعد هم برای این که این سو تفاهمات که بعد از چند روز به درخواست ها جواب بدیم پیش نیاد در خواست ها رو یادداشت می کنیم تا شرمنده نشیم.!!!

    ۱ـ در جواب sara که در نظرات پست <ارسال شد>  مطلبی رو گفته بودن بگیم که اگه امکان داره درخواستتون رو دوباره تکرار کنید چون این مدت این قدر سرمون شلوغه که حتی وقت نمی کنیم وبلاگ رو بروز کنیم. باز هم معذرت می خوایم دوباره درخواستتون رو تکرار کنید این دفعه دیگه از خجالتتون در می یایم. با حالتی هم که گفته بودید معلوم بود که خیلی از دستمون ناراضی هستید!(نمی دونیم شما خواسته بودید که توضیح مختصری در مورد هر قسمت باغ مظفر که برای دانلود گذاشتیم بدیم یا نه؟ ولی به هر حال شروع کردیم تا چند روز اینده شاهدش هستید.)

    ۲ـ سمیرا و الهام هم که خواسته بودن عکس های اختصاصی لاولی مهران مدیری رو براشون میل بزنیم . چشم احتمالا امروز میل خواهیم زد.

    ۳ـ tarme هم پرسیده بودن که چه جوری می شه توکیو بدون توقف رو دانلود کرد. لینک مستقیم می گذاریم تا مشکل دانلود هم برطرف بشه.

    » Posted by مظفرخان - منصور خان at | | Post ID 176 | Topic : مطالب روزانه

    HOME | RSS | Archive | Theme | Contacts US

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2007-2008 © by modiriclassic.blogfa.com

    This Weblog Design By babak akbarpoor @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM